قرآن کریم بهلحاظ اعجاز بیانی، انباشته از ظرایف و دقایق ادبی و بلاغی است و افزون بر آن، عناصر زیباییشناختی فراوانی در جایجای آن کاربست یافته که غفلت از آنها موجب بروز سؤال یا شبهه شده است. سؤال غالباً از سوی یک معتقد و باورمند به اعجاز قرآن و شبهه از سوی یک بیگانه یا بدخواه ارائه میشود و بسیاری از این سؤالها و شبهات مربوط به قصص قرآن است؛ زیرا ظرافتهای بیانی در آنها به اوج خود رسیده است. در نوشتار حاضر با روش توصیفی تحلیلی و مطالعه کتابخانه ای به بررسی ظرایف بیانی قرآن در یک مقطع از داستان حضرت موسیj که با عنوان سؤال یا شبهه از سوی مسلمانان یا مستشرقان ارائه گردیده، پرداخته شده و در مسیر واکاوی شبهات و پاسخ، حتیالمقدور الگوهای کلی پاسخگویی به شبهات قرآنی نیز جستوجو و ارائه میشود. افزون بر این به شبهات محتوایی این مقطع از داستان نیز پرداخته میشود؛ هرچند بسیاری از شبهات محتوایی بهنوعی با ادبیات قرآن پیوند خورده و برخاسته از عدم درک صحیح متن است.